به نام خدا

وقتی که نگاهم در نگاهت آميخته شد...........وجودم را يافتم در تو! زيرا احساس نمودم...هر چند به غلط که نيمه ی گم شده  ی منی که در آن دوردستها در دنيايی پاک و زيبا جستجويش کردم و گرمايت به گرمای شرجی و من در مقابلت چون قالبی يخ اما تاب نياوردم و آب شدم........

زيرا که وجود اتش در فنای آب است..پس اجازه بده فدايت شوم05.gif.

در گذشته هميشه رسم بوده که برای محبوبين و خدايان قربانی می کردند.من دستم تهی از انچه تو می خواهی02.gif....اما اميدوارم رگ حياتم را از من بپذيری. زيرا زين پس تو شاه من نور من اميد من ومعنای منی در بودن!07.gif

در نگاهت عظمتی يافتم به وسعت صحرای سينا اما نتوانستم مشتی ناچيز از شنهای دريای محبت را بردارم.می دانی چرا؟..........06.gif

چون در  مقابل وزش طوفانهای سهمگينت اين پيکر لاغر من تاب تحمل ندارد.....

 

اما چه وصف ناشدنی بود در کلمه آنگاه که دستت را به معنای ياری و برادری سويم روانه کردی ...مانند شاخه ای از درخت زيتون آن را گرفتم و بلند شدم از جايم.

ای زيباترين و روشن ترين واژه در صفحه ی زندگی بی معنی من

ای شاهين پر و بال گشوده از سرزمين ملکه آفتاب چگونه تو را تعريف کنم در عظمت  .... و چگونه شاکرت در لطف و رحمت...

در کنار تو احساس ميکنم در کنار کوه طور هستم.. در صحرای سينا...

آفتاب بيابان نمی آزاردم زيرا تاج بلند ابروانت سايه ای است برای من و پيکرت و پيکرت که حافظ من است....و چشمانت معبد و پرستشگاه من است .

آه ای دوست من... دوست خوبی ها زيبايی ها هم غصه و هم شاديهای من دستان نحيف مرا رها مکن و مرا تنها مگذار......

......................

شانه به شانه دست در دست هم  راهی سرزمينی ميشويم که بر سر درگاهش نوشته شده.........

       به ميعادگاه ياران محبت و دوست داران عشق خوش آ مديد.

متن زير نوشته ای بود از يه دوست.خدايا از تو ميخوام که راه درست را نشونش بدی و در کنار رضايت تو بتونه به آرزوهاش برسه!...............

به اميد خوشبختی و سعادت همه انسانها.....

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

يادم آدرسم رو بنويسم

زيبا

سلام . چه نوشته گرم و صميمی بود . يه احساس خوب پيدا کردم . ممنون از لطفتون

ملینا

Hi dear Darush . no . i didnt forget you and i will never forget you my dear friend . thank you for your comment . be happy and GOD BLESS YOU

مینا(قورباغه ونوسی)

سلام عرض شد. کسی خونه نيست؟ اخوی يه سر پاشو بیا یه سوالی ازت داشتم جواب بده: میگم ده دیقه بعد از شما یه نفر یه کامنت برام گذاشته و اسم خودشم ننوشته....من حدس می زنم خودت نوشتیش........ بیا و قضیه و روشن کن اگه ممکنه دستت ندرده. بابای

محسن

هنر تجلي شيدايي است و شيدايي هر چه است در عشق است سلام داريوش عزيز بيا يه پست جديد دارم

مینا(قورباغه ونوسی)

اولا سلام دوما سوالی که ازت داشتم همين بود که این پایین نوشتم، این که اون شخص خودت بودی یا نه؛ که جوابمو گرفتم سوما من نمدونم شما چه اصراری داری که یاسی نفهمه شما کی هستی؟؟ چهارما این مسئله ای که چند وقته می خواهید با من در میون بذارید چیه؟ فکر کنم این حق رو داشته باشم که بخوام از گیجی در بیام....

ملينا

آن دو دریای آبی چه آرام در تنگ بلورین صورتت می درخشند و چه مواج است آن نگاه که آسمان دلت ابری است و چه آرامند در آن هنگامه ای که تو می اندیشی و گاه خروشان سرکش و بی مهابا آب از تنگ بلورین سرازیر می شود و تنها با دستمالی از جنس خنده سدی می شوی جلوی آن دریای شور

فتانه

سلام داريوش جان خيلی خوشحال شدم که به وبلاگم سر زدی وبت واقعا قشنگه موفق باشی بازم بهم سر بزن

ملینا

hi dear darush what are you doing . i wish you be happy . pray for me . by .